عبد الجليل قزوينى رازى
158
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
نه همه منزوى باشند در دار الخلافه و بيرون نيايند و الّا خواصّ و خدمتكاران ايشان را نبينند و ازين سادات هركه تظاهر ميكرد بنى اميّه و بنى عبّاس بزهر يا بتيغ او را هلاك كردند چون حسين على كه با هفتاد نفس زكيّه كشته آمد بطفّ كربلا ، و چون موسى كاظم كه بفرمان هارون الرّشيد سندى بن شاهك او را در حبس زهر داد ، و چون علىّ بن موسى الرّضا بخوراسان « 1 » مأمون بزهر هلاك فرمود تا بدانند كه اگر بعضى منزوى شدند از خوف اعدا بود و اقتدا بانبيا و مصطفى « 2 » كردند و اين معنى نقصان علم و عصمت و امامت « 3 » ايشان نباشد پس امام و مفترض الطّاعة و نصّ و معصوم باشند اگر حاضر باشند و اگر غايب ، اگر بتصرّف مشغول باشند و اگر ممنوع ؛ و الحمد للّه ربّ العالمين . آنگه گفته است : « و باقر و صادق و موسى و على از پدران خويش شنيده بودند كه رسول گفت : اين خلافت در خاندان بنى عبّاس بماند تا بوقت نزول عيسى عليه السّلام ، دانستند كه بزخرف رافضيان قضاى خداى تعالى بنگردد و اين كار ايشان را نخواهد بود كه رسول خبر داده است » . امّا جواب اين كلمات بانصاف فهم بايد كردن تا بطلان اين قول ظاهرتر شود . اوّلا چون رسول حوالت بولد العباس كرد خواجهء نو سنّى را مىبايست كه روز اوّل بر قول رسول كار كرده بودى و خلافت بعبّاس دادى و از ولد العبّاس فاضلتر و عالمتر از عبد اللّه عبّاس رحمة اللّه عليه كس نبوده مىبايست كه بقول رسول امام او بودى و بعد از وى علىّ بن عبد اللّه كه پدر خلفا است پس خواجه باوّل خلاف فرمان رسول كرده است و در دنبال بنى اميّه و مروانيان افتاده و زبان بلعنت بو تراب بر گشاده و صد هزار بدعت بد بنهاده ، و تا از بنى اميّه و مروانيان يكى مانده بود خواجهء ناصبى را نه عبّاس با ياد آمد و نه ولد العبّاس ، و نه برين خبر كار كرده
--> ( 1 ) - ث م ب ح د : « بخراسان » . ( 2 ) - ح د « و اقتدا بمصطفى و مرتضى » . ( 3 ) - ع : « و أمانت » .